الفيض الكاشاني

235

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

هستند رهنماى او نباشد گمراهى بر او چيره‌تر است ؛ چه او گاهى نقل را بر وفق آنچه از تأويل بر او آشكار شده است حمل مىكند و زمانى ديگر به عمومات تخصيص مىدهد . بنابر اين نعمتهاى مذكور به امر آخرت كمك مىكنند و اين قابل انكار نيست ، ليكن در آنها فتنه‌ها و بيمهاست . فى المثل مال مانند مار است كه هم در آن پادزهر سودبخش و هم زهر نابود كننده است . اگر جادوگرى كه طريق احتراز از زهر مار و راه استخراج پادزهر از آن را مىداند مار را بيابد براى او نعمت است ، و اگر روستايى نادان آن را به چنگ آورد براى او بلا و مايهء هلاكت است . و نيز مال مانند درياست كه در آن انواع جواهر و مرواريد است . اگر كسى كه شناورى و غوّاصى و طريق پرهيز از خطرات دريا را مىداند در آن فرو رود به نعمت دست يافته و اگر كسى كه به اين امور نادان است در آن غوطه‌ور شود خود را هلاك كرده است . از اين رو خداوند متعال مال را ستوده و آن را خير ناميده و پيامبر خدا ( ص ) نيز آن را تمجيد كرده و فرموده است : « مال مددكار خوبى بر تقواى الهى است . » همچنين بارى تعالى جاه و عزّت را ستوده ، چه بر پيامبرش ( ص ) منّت نهاده كه دين او را بر همهء اديان غلبه داده و آن را محبوب دلها ساخته است و مراد از جاه همين است . ليكن در ستايش مال و جاه سخن كم گفته شده و آنچه در نكوهش آنها ذكر شده بسيار است . نكوهش ريا نكوهش جاه است ، چه مقصود از ريا جذب دلها و منظور از جاه تملّك دلهاست ، و اين كه از آنها زياد نكوهش و كم ستايش شده به سبب اين است كه بيشتر مردم به طريق افسون مار يا مال نادانند و راه غوّاصى در درياى جاه را نمىدانند به همين سبب واجب است آنها را هشدار و پرهيز داد تا مبادا پيش از آن كه به پادزهر رسند زهر مال و قبل از آن به جواهر دست يابند نهنگ درياى جاه آنان را هلاك كند . اگر مال و جاه به ذات خود و براى همهء مردم نكوهيده بودند قابل تصوّر نبود كه پيامبرى و پادشاهى در يك شخص جمع شود چنان كه در پيامبر ما ( ص ) گرد آمد و توانگرى نيز بر اين دو سمت اضافه شود همان گونه كه براى سليمان ( ع ) اتّفاق افتاد . بنابر اين همگى مردم كودكند و مال مار است و پيامبران ( ع ) و عارفان افسون دان و اوراد خوانند و بسا آنچه به كودك ضرر مىرساند براى افسونگر و اورادخوان زيانى نداشته باشد . آرى اگر افسونگر فرزندى دارد و خواهان بقا و صلاح اوست و در اين هنگام مارى